غروب بود و زنی بی قرار تنها بود

زنی زداغ برادر فکار تنها بود


غروب بود و زمین سرخ بود و باد سیاه

زنی حزینه و بی غمگسار تنها بود


غروب بود و غم وخیمه ای بدون عمود

و زینبی که در ان گیر و دار تنها بود


غروب بود و سپاهی شهید و یک زینب

شود به محمل خود تا سوار تنها بود


غروب بود وعلمدار خفته و زینب

کنار خیمه ی بی پاسدار تنها بود


غروب بود و برادر به مقتل و زینب

کنار ان بدن بی مزار تنها بود


غروب بود وتن شاه زخمی و زینب

هزار و نهصد و پنجاه بار تنها بود


غروب بود و طناب و اسیری و زینب

غریب و خسته و چشم انتظار تنها بود


غروب بود و رباب و صدای لالایی

کنار تربت یک شیرخوار تنها بود


خلاصه این همه غم بود و زینب کبری

میان لشکری از نیزه دار تنها بود

مکه،غدیر،عشق به حیدر مباهله . . . 

کم کم صدای غم انگیز قافله . . . 

سربسته گویمت، تو فقط روضه گوش کن:

"ناموس اهل البیت" کجا ، شمر رو حرمله




این کلمه "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" یک کلمه بزرگی است...

همه روز ملت ما این معنی را داشته باشد که امروز عاشورا است و ما در مقابل ظلم ایستاده ایم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم.


امام خمینی(ره)


صحیفه نور-ج9-

 

محمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

((تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست))

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا 

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

((با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد))


مجید تال



به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

خیال بود که این کار بی حواله بر آید...



بلاخره بعد از مدتها داره قسمتم میشه برم پابوس آقا امام رضا

التماس دعا+حلالیت+یا علی مدد.

ای اجل این چند روزه دور ما را خط بکش

وعده ما عصر عاشورا کنار قتلگاه...

عرفه

کناری ایستاده بود و نگاهش به جمعیتی بود که همراهش بودند

مدام ابتدا و انتهایشان را مینگریست گویا اینان یه گروه کوچک اند که وطیفه ای بزرگ دارند

وسعت کارشان نه انتهای این دنیاست بلکه آخر بهشت بی پایان هم دست این هاست

شاید بزرگترین امتحان تاریخ در انتطار همین گروه کوچک است

البته هنوز در روزای اوج خودش است و رفته رفته آب میرود و به جمعیت معدود و گلچین شده ای میرسد

آخر کار مهمی پیش رو است هرکسی که در وجودش کوچکترین ناخالصی ای باشد حذف میشود

فقط کسانی که میدان مسابقه ی دنیا را جدی گرفته اند و همیشه آماده اند میتوانند طاقت بیاورند

حسین ع آخرین نگاهش را از کاروانش برداشت و داخل خیمه برگشت

خیمه اش نزدیک خیمه های خانواده اش بود و همه عزیزان وکسانش همراهش بودند

ابدا کسی خیال هم نمیکرد با وجود اینهمه زن و کودک کار کسی به جنگ برسد

آخر معمولا اینگونه است که وقتی کسی اهل و عیالش همراهش باشد و در دیار غربت باشد سعی میکند جور خاصی رفتار کند بیشتر مراقب شرایط است مواظب است نزاعی پیش نیاید تا خانواده اش احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشند پس حسین اگر به نیت جنگ و پیکار با کسی میرفت دختر 3ساله را به سمت میدان نمیبرد...

حسین ع ازهمه بهتر میدانست مادری با فرزند شیرخوار اصلا صلاحیت تحمل شرایط جنگی را ندارد...

پس حضور این شش ماهه این وسط به چه معناست؟!

...

روز عرفه فرا رسیده بود و کاروان ابی عبدالله بدلیل مساءل امنیتی نتوانستند در مکه بمانند و حج خویش را بجا آورند

حالا که دشمنان حرمت کعبه و خانه ی امن الهی را نگه نمیدارند این حجت خداست که مامور حفظ حریم آنجا میشود و درعین حال توطءه ی قتل آنها را نقش بر آب میکند جان خویش را از دست کسانی که شمشیر ها را زیر لباس های احرام پنهان کرده بودند نجات میدهد!

غصه اینجاست که امام که متصل به علم غیب الهی است و به سرچشمه وحی خدا متصل است هشدار میدهد و باور نمیکنند حرفش را!

باخود میگویند:

او از کجا میداند؟! آخر او هم لابد مثل ما است دیگر...

 

 

حالا عرفه رسیده

روز مقدسی که خداوند بهانه ای قرار داده برای آشتی بندگان با او

بهانه ای که آنها که فرار کرده اند باز گردند

وعده های ببخشش وسوسه کننده

وعده ی عفو و پاداش

وعده بهشت

اما

یک روی دیگر هم دارد

عرفه یک کانال خصوصی بین خدا و عاشقان امام حسین ع است

خداوند روزی اشک و عزاداری عاشقی محرم و صفر را در عرفه میدهد

عشاق ابی عبدالله با تمسک به سیره اربابشان روزه عرفه به درگاه خدا دست دراز میکنند

طلب ببخش خطا های گذشته،

 

سیل گنه برد مرا

بحر بلا خورد مرا

وای که من غرق در این بحر خروشنده شدم...

 

و بخش دیگر رزق اشک محرم است.

ارباب ما آخرین فراز های عرفه عمرش را در میان سیل قطرات اشک عاشقانه ش خواند

عشق بازی به تمام معنا

راز و نیاز بنده ای اینچنین با خدا واقعا چقدر تماشایی است

احدی نمیداند بین این دو چه میگذرد و چه قول و قرار هایی با هم میگذارند

اما دیر نیست

یک ماهی فرصت باقیست تا داستان عاشقی اربابمان در سراسر عالم طنین انداز شود

سفره ای به بزرگی آسمانها و زمین از خیر برکت پهن شود و هرکس که در دلش ذره ای میل به خوبی ها باشد بهره مند شود!

 

تا زیر لحد

یاعلی مدد.