کناری ایستاده بود و نگاهش به جمعیتی بود که همراهش بودند
مدام ابتدا و انتهایشان را مینگریست گویا اینان یه گروه
کوچک اند که وطیفه ای بزرگ دارند
وسعت کارشان نه انتهای این دنیاست بلکه آخر بهشت بی پایان
هم دست این هاست
شاید بزرگترین امتحان تاریخ در انتطار همین گروه کوچک است
البته هنوز در روزای اوج خودش است و رفته رفته آب میرود و
به جمعیت معدود و گلچین شده ای میرسد
آخر کار مهمی پیش رو است هرکسی که در وجودش کوچکترین
ناخالصی ای باشد حذف میشود
فقط کسانی که میدان مسابقه ی دنیا را جدی گرفته اند و
همیشه آماده اند میتوانند طاقت بیاورند
حسین ع آخرین نگاهش را از کاروانش برداشت و داخل خیمه
برگشت
خیمه اش نزدیک خیمه های خانواده اش بود و همه عزیزان
وکسانش همراهش بودند
ابدا کسی خیال هم نمیکرد با وجود اینهمه زن و کودک کار
کسی به جنگ برسد
آخر معمولا اینگونه است که وقتی کسی اهل و عیالش همراهش
باشد و در دیار غربت باشد سعی میکند جور خاصی رفتار کند بیشتر مراقب شرایط است
مواظب است نزاعی پیش نیاید تا خانواده اش احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشند
پس حسین اگر به نیت جنگ و پیکار با کسی میرفت دختر 3ساله را به سمت میدان
نمیبرد...
حسین ع ازهمه بهتر میدانست مادری با فرزند شیرخوار اصلا
صلاحیت تحمل شرایط جنگی را ندارد...
پس حضور این شش ماهه این وسط به چه معناست؟!
...
روز عرفه فرا رسیده بود و کاروان ابی عبدالله بدلیل مساءل
امنیتی نتوانستند در مکه بمانند و حج خویش را بجا آورند
حالا که دشمنان حرمت کعبه و خانه ی امن الهی را نگه
نمیدارند این حجت خداست که مامور حفظ حریم آنجا میشود و درعین حال توطءه ی قتل
آنها را نقش بر آب میکند جان خویش را از دست کسانی که شمشیر ها را زیر لباس های
احرام پنهان کرده بودند نجات میدهد!
غصه اینجاست که امام که متصل به علم غیب الهی است و به
سرچشمه وحی خدا متصل است هشدار میدهد و باور نمیکنند حرفش را!
باخود میگویند:
او از کجا میداند؟! آخر او هم لابد مثل ما است دیگر...
حالا عرفه رسیده
روز مقدسی که خداوند بهانه ای قرار داده برای آشتی بندگان
با او
بهانه ای که آنها که فرار کرده اند باز گردند
وعده های ببخشش وسوسه کننده
وعده ی عفو و پاداش
وعده بهشت
اما
یک روی دیگر هم دارد
عرفه یک کانال خصوصی بین خدا و عاشقان امام حسین ع است
خداوند روزی اشک و عزاداری عاشقی محرم و صفر را در عرفه
میدهد
عشاق ابی عبدالله با تمسک به سیره اربابشان روزه عرفه به
درگاه خدا دست دراز میکنند
طلب ببخش خطا های گذشته،
سیل گنه برد مرا
بحر بلا خورد مرا
وای که من غرق در این بحر خروشنده شدم...
و بخش دیگر رزق اشک محرم است.
ارباب ما آخرین فراز های عرفه عمرش را در میان سیل قطرات
اشک عاشقانه ش خواند
عشق بازی به تمام معنا
راز و نیاز بنده ای اینچنین با خدا واقعا چقدر تماشایی
است
احدی نمیداند بین این دو چه میگذرد و چه قول و قرار هایی
با هم میگذارند
اما دیر نیست
یک ماهی فرصت باقیست تا داستان عاشقی اربابمان در سراسر
عالم طنین انداز شود
سفره ای به بزرگی آسمانها و زمین از خیر برکت پهن شود و
هرکس که در دلش ذره ای میل به خوبی ها باشد بهره مند شود!
تا زیر لحد
یاعلی مدد.