به بهانه رمضان...

 و هرکس از مرز های الهی پای فراتر نهد، یقینا به خودش ستم کرده است...

هر مملکتی قاعده و قانونی دارد.اگربنا باشد ساکن آنها بشوی، بایدد اصول و قوانین آنجا را بشناسی و مراعات کنی و گرنه ممکن است رفتاری بکنی که اگرچه به نظر خودت خیلی هم طبیعی به نظر بیاید وحتی مثلا توی ممکت خودت، عرف باشد اما خلاف قانون آنجا باشد و چه بسا اقامتت را به مخاطره بیاندازد

...

ایمان که می آوری ،شهروند مملکت خدا میشوی.برای اینکه مقیم این مملکت بمانی،قاعده و قانون هایش را باید خوب بشناسی و خوب مراعات کنی.همه همه اش را.

نمیشود هم بگویی بعضی هاش را قبول دارم ،بهضی هایش قبول نیست.قرآن خیلی از جاها از احکام الهی به حدود و مرز های الهی تعبیر میکند.با این حساب،گناه ونا فرمانی یا رعایت نکردن احکام الهی ، به این میماند که از آن مرزها خارج شده باشیم.برای بازگشت دوباره البته همیشه راه هست،

توبه.

اما راستش آدم از این میترسد که یکدفعه خیلی از آن مرزها فاصله بگیرد.دور بشود.آن قدر که راه برگشت یادش نمانده باشد.

 

...

 

خواستم بگویم ماها شهروندان خوبی برای مملکت تو نبوده ایم، با اینکه نمک گیرمان کرده ای، مدام از این مرزها رفته ایم و برگشته ایم.با اینهمه تو هیچ وقت به اهالی مملکت ظلم نکرده ای.تعدی نکرده ای . همیشه هوایشان را داشته ای.

خواستم بگویم هوایمان را داشته باش کمتر پا از مرزهای کشورت بیرون بگذاریم. هوایمان را داشته باش خیلی دور نشویم، مقیم مملکت دیگری نشویم.ماها را با همه نافرمانی هایمان مقیم مملکت خودت بخواه.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

... ومن یعتد حدود الله فقد ظلم نفسه

 

از وبسایت کامران نجف زاده!


کسي آمار دقيقي از وسعت زمين هاي آلوده به مين در کردستان ندارد.حالا سالها از جنگ گذشته و مين روب‌ها گرچه دست از جان عزيز شسته اند اماباز هر از چندي خبر تلخي شنيده مي‌شود. واحدمرکزي خبر تصميم گرفت مستندي در اينباره تهيه کند. از بچه‌هاي زير 7 سالي که هنگام بازي روي مين رفتند، جان دادند. يا بخشي از جانشان را. اداره بنياد شهيد آنها را جزو شهدا حساب مي کند و جانباز. قاچاقچي‌هايي که روي مين مي‌روند هم تحت پوشش کميته امداد!

مين‌هاي کاشته شده همرنگ خاک مي‌شوند. باران که‌ مي‌آيد به دل روستاهايي سرک مي‌کشند که پايين کوه اند. شيب و باران،مين‌ها را تا دم خانه آسو مي‌آورد. رفتم پيش "آسو". دختري 4 ساله که تمام تنش ترکش است. آسو شبها آسوده نمي‌خوابد. برادرش چشمش را از دست داده و مادرش....
من نمي‌دانم اين دولت مکرمه چقدر بودجه براي مين‌يابي و مين‌روبي اختصاص داده اما بعيد مي‌دانم در مقايسه‌اي سرپايي، بنابر دو دو تا چهارتاهاي آنها، آسو و خانواده‌اش، ارزشي بيش از وام به فلان هنرپيشه و رانت به بهمان تروريست اختصاصي داشته باشند...

کردستان، قصه جنگ ادامه دارد... گرچه باران هم مقصر است. باران در اين سرزمين شبيه باران در هيچ سرزميني نيست...


تو را با غير مي‌بينم صدايم در نمي‌آيد
دلم مي‌سوزد و کاري ز دستم بر نمي‌آيد.

روایت شیخ ‌حسین ‌انصاریان درباره حضرت محسن (علیه السلام)


 

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیها السلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
ادامه نوشته

فاطمیه امسال هم گذشت...

بعضی حرف ها بازهم تکرار شدند اما همچنان تکراری نشدند

۱۴۰۰سال است فاسد نشده چون حرارت این غم سینه به سینه و نسل به نسل در دل تشیع بیادگار مانده

داغی است که جز با ظهور منتقم التیام نمیگیرد!

خانه ی سردار خیبر، خانه ی کسیکه چندی پیش(درست در روزعیدغدیر) برای آخرین بار به دستور خدا جانشینی اش اعلام شد!

و مردمی که در حضور پیامبرشان بیعت کرده اند،

دم از شورا و انتخاب و دموکراسی و سقیفه می زنند...

 

حاضرند سرور زنهای دوعالم در منتهای غربت،

مظلومانه شهید بشود.

حاضرند یدالله بسته شود و قرآن ناطق سکوت کند.

خار در چشم

استخوان در گلو

 

 

نمیدانم ما دیگر چرا وا رفته ایم،

مگر نشنیده اید:

فاطمه بضعه منی فمن آذاها فقد آذانی

فاطمه پاره تن من و هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.

نمیفهمم معنی ترس و مصلحت و... چیست که نمیگویند عمر(لعنت الله علیه) پشت در بود و هیزم بدست و ...

آیا در قرآن نخوانده اید: هرکس مومنی را به عمد بکشد جزایش جهنم است!

مگر ابوبکر و عمر (لعنت الله علیهما) به این عمل ننگین شان افتخار نمیکردند!؟

حال فریادمان بلند است به  اتحاد و برادری

 

اتحاد یعنی تمام حقایق تاریخ جای کتمان ظاهر و آشکار شوند.

میگم تا دلتون بسوزه!

سلام بچه ها

ایشالا ایشالا ایشالا

بلاخره بعد از چند ماه آقا طلبید و امروز میخام برم مشهد

اتفاقا پارسالم همین ایام اونجا بودم

عجیب با صفا بودش

 

و حلالیت هم میخام ازاونایی ک ازم ناراحت شدن.

 

من واسه هرکی که دلش میخاد دعاش کنم دعا میکنم هرچند ندونم کیه و کجاس اما ته دلش دوس داره پیش امام رضا دعاش کنم

البته به چند نفر هم قول رسمی دادم و همیشه پایه ثابت این لیست هستن

خداروچه دیدی یه وقتم شاید به حرف گربه سیاهه بارون بیاد

این آقای مهربون ک مارو هزار کیلومتر میکشونه میاره پیش خودش لابد دعاهامونم گوش میده دیگه

امام هم ک هست پس هرکدوماش بصلاح باشه مستجاب میشه

چی از این بهتر.

 

تا زیر لحد///یا علی مدد.

 

amir khanii

نمایشگاه کتاب کوچکی برگزار شده بود و یکی از دوستانم خبرش را چند روز قبل بمن رسانده بود شب بود در فضای ساکت پاییزه قدم میزدم و مدام کارهایم را فهرست بار در ذهنم مرور میکردم تا مثل همیشه فراموششان نکنم ناگهان چشمم به سالنی افتاد که قرار بود نمایشگاه در آن برپا شده باشد انگار در یک لحظه لایحه ای هزار فوریتی در ذهنم تصویب شد و تمام کارهای ریز و درشت به وقت مناسب دیگری موکول شد ... جوری با ورع و با دقت عنوان ها بررسی میکردم که انگار سالها منتظر دید اینها بودم همیشه در این مورد نتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم و آروم با حوصله به متون دلخواهم نگاه کنم انگار سعی میکردم با چشمام کلمات رو قورت بدم پیشتر هم زیاد اینطور بودم وقتی ارمیا میخوندم یا وقتی بعد تر بیوتن رو همینجوری چن روز مثل روانیا میخوندم یا وقتی من او رو بمدت یک ماه خوندم چون سرم شلوغ بود و نمیرسیدم راحت واسه ش وقت بذارم کتابای طولانی واسه آدمای عجولی مثل من دردسر بزرگیه واسه همین همشهری جوان زیاد اذیتم نمیکنه و بلعیدنش دو سه ساعته تموم میشه!! اما نتیجه ی همیشگی ش سر درد و کوفتگی مفرط که تازه بعد از خوندن سطور پایانی داستان هویدا میشه مثلا همون ارمیا که اول یه شب زمستونی شروع شد و تا ساعت دوی بعد از نیمه شب طول کشید یادمه اولین کتابی که ازش خوندم ازبه بود که سر یکی از کلاسام خوندم که توش بحثای عقایدی مطرح میشد چندبار سوال پرسیدم و استاده پیچوند بعدش به این نتیجه رسیدم  اگه گوش ندم عقایدم سالم تر میمونه تا شبهه برام درست بشه و بی جواب بمونه البته اون موقع خودمم خیلی حوصله نداشتم برم دنبال اون جوابا... به اندازه ای که گاهی امیرخانی به نظر پراکنده مینویسه منم میخوام پراکنده بگم که نویسنده ایه که قابل اعتماده تقریبا میشه گفت همیشه منطقی صحبت میکنه و واسه حرفاش دلیلای نسبتا قابل قبولی میاره که اینا رو بیشتر تو نفحات و نشت نشا به چشم میان از طرفی هم قدرت خیال پردازی تو داستان و رماناش واقعا آدمو محسور میکنه جایی که آدم شک میکنه که آیا این داستان واقعیه یا ذهن نویسنده اینقدر پرواز کرده... تو همین فکرا بودم که مصاحبه تلوزیئنی ش رو دیدم که خودش گفت من داستانامو نمینویسم فقط اونا رو شروع میکنم و خودشون جون میگیرن و راه می افتن و مسیر زندگیشون رو تا له شدن ارمیا و تا شهادت مریم و مهتاب و مرگ پدر علی فتاح پیش میگیرن گاهی هم مثل جانباز ازبه به خواسته شون میرسن اما امیدوارم آینده و سرگذشت نفحات و نشت هم شیرین باشه و روزگاری نیاد که خدایی نکرده با شنیدن اسم اینا غصه بخوریم به حال مملکتمون که روزگاری عده ای دوست داشتند پیشرفت کنه. خب نوه های گلم اینم یه غصه بود از اوایل جونیام که... شببخیر.  

34

روزی 34 بار

من هر روز 34 بار سجده میکنم.(البته اگه مسافرت نرفته باشم!)

هیچ مشکلی برای سجده کردن ندارم. پشتم خشک نیست زانوانم خم میشود پاهایم به راحتی جمع میگردد و دستانم به آسانی به خاک می افتد، شاید برای جسمم هیچ کاری ساده تر از سجده رفتن نباشد!

خب خدارا شکر...

 

اما مساله اصلی افکارم است

افکارم براحتی در برابر خدا به سجده نمی افتند

گاه در برابر پول به سجده می افتند و گاه در برابر نان ، گاه در برابر شهوت...

گاه برای مادرم ،گاه برای پدرم ، گاه برای خواهر و برادرم...

گاهی برای تحصیل گاهی برای ازدواج و گاهی برای کار...

سجده نکردن افکارم فعلا هیچ مانعی برای سجده کردن جسمم نیست.من روزی 34 بار سجده میکنم...

اما آیا روزی که نور پروردگارم همه را به سجده می اندازد، باز هم میتوانم سجده کنم!؟

روزی که سجده نکردن افکارت مانع سجده کردن جسمت میشود؟

آن روز دیگر سجده های ریاکارانه هیچ سودی ندارد.

پشت انسان خشک میشود، زانوانت دیگر خم نمیگردد، دستها به خاک نمی افتد و انسان در حسرت ساده ترین کار دنیا میسوزد و آی میسوزد و آی میسوزد و آی میسوزد...

خدایا توانایی سجده در آن روز را از من مگیر...

«روزی که ساق ها(از وحشت) برهنه میگردد و دعوت به سجده میشوند اما نمیتوانند» قلم/ 42

 

امام رضا علیه السلام:

در قیامت حجابی از نور الهی برداشته میشود و مومنان بخاطر عظمت آن به سجده می افتند ولی پشت منافقان چنان خشک است که توانایی ندارند.

 

به اعتقاد عده ای کم تعداد شایدم زیاد

 بلاخره خوشــــ بختانه یا متاسفانه من امروز بدنیا اومدم...

هی یادش بخیر

تقریبا ۲۰ سال پیشا بودا ولی مثل برق نگذشت!

 

 

 

آقا امروز همگی اینترنت مجانی مهمون من

برید حالشو ببرید

بمناسبت ایام مبارکه ی عیدالزهرا

سلام

۵ شنبه ی گذشته مصادف بود با ایام به هلاکت رسیدن خلیفه ی ثانی!!

ایام مبارک فرحة الزهرا سلام الله علیهاست.

مبارک باشد ایام به درک رفتن دشمنان آل الله.

ایام اعلام علنی تبری.

 

 

روز نهم ربیع الاول در نزد اهل بیت علیهم السلام فضیلت بسیاری دارد

و ایشان این روز را عید میدانستند. و جشن و سرور برگزار می کردند و

به شیعیان و موالیان خود هم دستور می فرمودند که به این سیره عمل کنند و

این روز را عید بدانند و مانند بقیه اعیاد اسلامی خوشحال و شادمان باشند

و حتی آنقدر این عید جایگاه ارزشمند در منظر ایشان دارد که یکی از

 نامهایی که برای این روز گزارده اند غدیر ثانی است با توجه به این که

در روایات عیدغدیر را عیدالله الاکبر معرفی کرده اند.

ادامه نوشته

سرلوحه‌ي شصت و چهارم: ديگرگونه شيري...

 

1

 عرب شير را به هيبت‌هاي گونه‌گون ديده است. وهمِ صحرا درنده‌گان بي‌شماري را بر چشمان خاك‌آلوده‌ي باديه‌نشينان پديدار كرده است. شير را گفته است: اسد، كه چشم‌ها نه در بيابان كه در آسمان نيز ورا دنبال كرده است. حيدر، صفدر، غضنفر كه شيرِ بيشه‌گي گفته‌اندش، قسوره، ليث كه درنده‌اش گفتند، حارث، دلهاث كه جري‌ گفته‌اندش، ضيغم، هزبر كه شايد معرب هژبر باشد.
و ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه همه‌ي شيران از او مي‌گريزند و ادق و اصح اين است كه جمله‌ي درنده‌گان به واسطه‌ي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري مي‌كنند... عباس!
و ماهِ آسمان‌ها را در زمين عباس مي‌ناميدند...


2
ملعون ملاعين را لعنت مي‌كند: “نفرين‌تان باد! ديگر از چه مي‌هراسيد؟ آيا او را دستي است در بدن كه از ضربت شمشيرش مي‌گريزيد؟ چرا كار تمام نمي‌شود...”
كساني به پاسخِ ابنِ سعد بر مي‌آيند.
- در نگاهش چيزي هست، جرات‌كش. ما را جگري نيست تا به سمتش حمله بريم.
و عرب ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه همه‌ي وحوش از او مي‌گريزند و ادق و اصح اين است كه جمله‌ي درنده‌گان به واسطه‌ي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري مي‌كنند...
ابنِ سعد، نفرين را به آفرين بدل مي‌كند و حوالتِ صلتي به حرمله بن كاهل كه دو زانو نشسته است و نشانه مي‌رود. كمان‌دار هماره براي به‌تر نشانه رفتن به هدف نزديك مي‌شود، اما اين‌بار پساپس عقب مي‌رود.
- ابنِ سعد! حالا كه نمي‌توانم به نگاهش چشم بدوزم، چونان به تيرش بدوزم؟


3
العين بالعين... و اين است قصاص چشمِ خون‌ريزي كه عمري از آن تير محبت بر چشمِ دلِ بني‌هاشم نشسته بود...

یاعلی

سرلوحه ی 63:

1
و بارها مادرانِ مدينه ناگاه دستِ كودكان‌شان را فشرده‌اند كه:
- نگاه! پيام‌برِ خدا اين‌گونه راه مي‌رفت...
و پدران در مسجد به انگشتِ اشاره فرزندان را متوجه كرده‌اند:
- ببين! پيام‌برِ خدا همين‌گونه نماز مي‌خواند...
و پابه‌سن‌گذاشته‌هاي لشگر نيز همين كه ورا ديدند، سربرگرداندند كه:
- واي بر تو عمر سعد! ما را به جنگِ پيام‌برِ خدا آورده‌اي؟!


2
به سمتِ ميدان كه راه مي‌افتد، هيچ‌كدام از زنانِ اهلِ حرم، نگرانِ زخم نيستند، جمله‌گي نگرانِ چشم‌زخم‌اند. پس صدقه كنار مي‌گذارند و تعويذ مي‌خوانند كه مبادا ورا چشمِ شومي بيازارد.
اما راوي بايستي ظاهربين باشد. پس از چشم‌زخم نمي‌نويسد و مي‌نويسد كه زخم‌ها از شماره بيرون بود. حتا از نگاشتنِ ظواهر نيز عاجز است!
و حالا همه پرده‌گيان كناره‌ي درگاهِ خيمه ايستاده‌اند و از او مهلتي مي‌خواهند تا سير ببينندش. راه‌ رفتنِ موزونِ علي را نشانه مي‌گيرند و موزون مي‌گويند: “مهلاً مهلا“ بي‌توجه به سجع موزون و مقفايي كه ساعتي بعد راوي خواهد نوشت: “و او را قطعه‌قطعه كردند؛ ارباً اربا“


3
نزديك است ميانِ چهار قبيله‌ي بزرگِ عرب، جدالي عظيم دربگيرد. روساي چند قبيله ظرفي از خون فراهم مي‌كنند و دست‌هاي خود را در آن فرو مي‌برند تا پيمان ببندند كه مبادا دستِ ديگري افتخارِ نصبِ حجر را از ايشان بربايد. لاشه‌خواران جدالي عظيم را به انتظار نشسته‌اند.
عاقبت حكميت جواني تازه‌وارد را مي‌پذيرند. پس حجر‌الاسود را ميانِ عباي جواني مي‌گذارند، كه به نقلِ پيش‌گويان، مهرِ پيام‌بري بر شانه دارد. مردمان هلهله مي‌كنند براي آن كه پس از اين پيام‌بر خواهد شد چرا كه جدالي ختم به خير شده است.
و عبا از ميراثِ پيام‌بر است. همان پيام‌بري كه پروردگار در كتابش -نه به طعنه- فرموده بود: “هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟ (رحمان-60)“
و حالا چهل قبيله‌ي بزرگِ عرب به جدالي عظيم فرا خوانده شده‌اند. و اين بار نه در ظرفِ خون كه در دشتِ خون دست آلوده‌اند و پيمان بسته‌اند مبادا كه فتحي چنين شكوه‌مند نصيبِ ديگران شود. و همان عبا اين‌بار از دوشِ پسرِ همان پيام‌بر برداشته مي‌شود و روي زمين پهن مي‌شود. تا به جاي سنگي سياه، گوهري سرخ بر آن نهاده شود. شبيه‌ترين مردمان به همان پيام‌بر را در عباي همان پيام‌بر مي‌گذارد. چرا كه پاره‌هاي جسمِ او را نمي‌تواند به بر بگيرد. پس اين‌بار اطرافِ عبا را جوانانِ بني‌هاشم مي‌گيرند و نه حجر را به كعبه، كه گوهر را به خيمه مي‌برند... مردمان براي آن كه پسرِ پيام‌بر است، هلهله مي‌كنند چرا كه جدالي ختم به خير شده است.



4
و فديناه بذبح عظيم! (صافات-107)

 

فتوای تازه وهابیون درباره موز و خیار

 

جدیدترین فتوای مفتی های وهابی این است که زنان حق دست زدن به دو میوه محبوب و خوش طعم دنیا یعنی خیار و موز را ندارند. این که خبر مربوط به اعلام این فتوا درست یا غلط، مهم نیست. مهم مضحک و احمقانه بودن این فتوا است.

این در شرایطی است که این تنها فتوای مضحک اعلام شده از سوی وهابیون عربستان نیست.

 

!!

ادامه نوشته

حسین میا به دنیا /// مردم وفا ندارند...

 

شما خیال می کنید که اگر امروز عاشورا بود و امام حسین علیه السلام به سمت توکیو حرکت می کردند، مردم ژاپن ایشان را نمی کشتند؟

آیا همان روح دنیاپرستی، بی بصیرتی، ترس و طمعی که در کوفیان بود در مردم امروز ژاپن نیست؟ شاید بگویید مگر ژاپنی ها مریضند که بیایند همچو انسان پاکی را بکشند؟ عرض می کنم که مگر کوفی ها مریض بودند؟ به هیچ عنوان.

کوفی ها وقتی نامه می نوشتند واقعاً می خواستند امام را یاری کنند. دروغ نمی گفتند. اما بعد که تهدید شدند، بعد که تطمیع شدند، بعد که فریب خوردند، زدند زیر قولشان. ریشه ی تطمیع پذیری و تهدیدپذیری و بی بصیرتی کجاست؟ دنیادوستی، غفلت.

آیا امروز دنیادوستی که چه عرض کنم، دنیاپرستی در ژاپن و دبی موج نمی زند؟

 

 

برای مشاهده متن کامل این مقاله روی ادامه مطلب کلیلک کنید!

ادامه نوشته

از شیعه نیوز:

من که عقلم قبول نمی کنه!

یادش بخیر تابستون یکی از دوستان صمیمیم از تهران با خانوادش اومده بودن مشهد چند روزی خونمون موندنو کارایی که مشهد داشتنو انجام دادن و بعد از چند روز تصمیم گرفتن برگردن شهرشون و حدودا ساعت 11 صبح بود که زدن به جاده و رفتن.

بعد از یک ساعت بهش زنگ زدم گفتم: کجایی؟ گفت: حدودا 50 کیلومتر از شهر خارج شدم و دارم میرم به طرف تهران و ان شاالله فردا به تهران می رسیم. منم بهش گفتم : همین الان برگرد که کار مهمی باهات دارم.گفت: چه کار مهمیه مگه؟ گفتم: خیلی مهمه تو فقط برگرد تا بهت بگم،

گفت: خب تلفنی بگو آخه هوا خیلی گرمه و حوصله برگشتن ندارم در ضمن تهران کارای مهمی دارم که باید بهشون فردا رسیدگی کنم. منم گفتم: نه نمیشه همین الان برگرد. گفت: خب بعدا بگو. منم پامو کرده بودم توی یه کفشو می گفتم نه نمیشه باید برگردی.اون بی چاره هم توی اون هوای گرم با ماشین بدون کولرو مدل پایینش دوباره برگشت و اومد خونمون، وقتی منو دید خیلی مشتاق بود که این کار بزرگ بهش بگم و منم با همه وجودم بهش گفتم: "دوستت دارم!"

ولی نمی دونم چرا مثل دیوونه ها نیگام کرد و با نهایت عصبانیت بهم گفت: همین؟ منم گفتم: آره! گفت: تو که قبلا هم بهم اینو گفته بودی؟ گفتم: خب الان رسمی تر گفتم دیگه!خیلی ناراحت شد که این همه راه کشوندمش تا فقط بهش بگم دوست دارم. خانوادش که می خواستن منو خفه کنن ولی باور کنید دوست داشتم جلوی همه بهش بگم دوست دارم.واسه هرکسی این جریانو تعریف کردم بهم گفت: کارت اشتباه و از عقل به دور بوده.

نظر شما چیه؟ آره اگه حقیقت و بخواید هیچ عقل سالمی اینو قبول نمی کنه که من این دوستم و خانوادشو توی این گرما اذیت کنم تا فقط بهش بگم دوست دارم
 
 
پس چطور حرف اهل سنت و باور کنیم که می گن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر خم 120 هزار نفر حاجیرو توی صحرا و زیر نور افتاب داغ عربستان سه روز نگه داشت و اخرش به حضرت علی علیه السلام فرمود: علی جان من تو رو دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟ و علی أبن أبی طالب دوست من است !!!!!

 
من که عقلم قبول نمی کنه اینهمه مقدمات مشقت ها کشیده بشه واسه اینکه یه مطلب تکراری که بارها و بارها تو موقعیت های مختلف از پیامبر شنیده شده!
 
 
 
 

ما آدم های این روزگار

 

بعضی ها میگوینداین جور دردها، مال شهر نشین هاست؛

مردم کوه و دشت و جنگل کی دچار افسردگی میشوند؟

بعضی میگویند مال رفاه است ، بی چیز ها دردهای واقعی تری دارند

بعضی ها میگویند مال مدرنیته است؛ وگر نه صد سال پیش چه کسی میگفت : غمگینم

اما  نمیدانم چرا؟

هرچه هست ما انسانهای نسبتا شهر نشین مرفه مدرن ،آدم های غمگینی هستیم.

غمگین هایی که اکثر اوقات نمیدانیم چه مان شده.از کی ناراحتیم؟ از چی؟ از کجای دنیا؟

از کی ناراحت شده ایم و حالا باید چکار کنیم تا راحت شویم.ما هی به خودمان میپیچیم و غر میزنیم و اشک میریزیم و بد خلقی میکنیم و قلب مان را توی مشتمان فشار میدهیم و عاقبت فقط خسته تر میشویم.

ما خسته ایم،خسته تر از همه مردم دشت و مردم بی چیز و مردم قدیمی.

 

 

 

آنها مثل ما نیستند. نه زندگی شان مثل ماست نه مرگشان.

تا حالا مرگ یک نفر در ایل را دیده اید؟

آنها مثل ما گریبان چاک نمیکنند به خدا شکایت نمیکنند، وقتی بچه شان  جوان شان مادر شان می میرد دیوانه نمیشوند، در بستر نمی افتند و افسردگی حاد و مزمن نمیگیرند.آنها عزیزانشان را به خاک میسپارند و باز کوچ میکنند؛همین!

شاید بی عاطفه به نظر برسند اما این از بی احساسی شان نیست.از این است که آنها ، مثل ما، به آدمها، به و سایل شان به جا و خانه شان به زندگی و دنیایشان نچسبیده اند.

کوچ به آنها یاد داده که هیچ چیز ماندنی نیست و هیچ چیز ارزش دل بستن را ندارد؛ باید رفت و این دنیا را با همه چیزها و خانه ها و آدم هایش گذاشت.فرق ما و آنها در همین است ؛ما به همه چیز چسبیده ایم و آنها به هیچ چیز.

 

 

 

«و هر آنکه شیفته دنیا شود ، دنیا درونش را از اندوه پر کند.»

حتی لازم نیست عاشق شد. حضرت ابوتراب میگویند : استشعر الشعف بها. یعنی نسبت به دنیا احساس شور و شعف داشتن.یعنی با زندگی حال کردن! یعنی مثل ما ، ما آدم های این روزگار،به دنیا چسبیدن.

بخلاف آنهایی که انگار همه دنیایشان در دلشان است و  فرشی برای نشستن و چیزی برای دل بستن ندارند

دل از آن کندن خوشتر،تا به آرامش رخت در آن گشادن.

آن وقت همین دنیای محبوب ما دل هایمان را پر میکند از اندوهی که نمیدانیم از کجا چطور و کی به سراغمان آمده و نمیدانیم باید با آن چه کنیم.افسرده و خسته میشویم و فکر میکنیم شاید تقصیر شهر نشینی و مدرنیته یا رفاه باشد.

«دنیا درون وی را از اندوه پر میکندو این غم جانکاه در دل او میرقصد و او را سرگرم میکند تا وقتی که گلویش بگیرد و در گوشه ای بمیرد.»

نهج البلاغه،کلمات قصار، حکمت367

بوی محرم

 

تنها ترین...

به ذکر مصیبت چه حاجت است!

ما را نسیم نام تو دیوانه میکند

 

به نقل از (جای بسم الله)

این مطلب بدون هیچ گونه انگیزه ی

سیاسی نگاشته شده است.

ادامه نوشته

ماجرای هدهد سلیمان و خنده حضار به جمله  تاریخی و باور نکردنی به...

 

 

ادامه نوشته

بچه‌گی‌هاش، سه هزار میلیارد، شبیه به همین صد و بیست میلیارد بوده!

رئیس مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال وزارت ارشاد در سخنان خود از صادرات 27 میلیون دلاری نرم‌افزارهای قرآنی توسط یک نفر در سال گذشته خبر داد و با اشاره به ظرفیت‌های فراوان فعالیت در حوزه فناوری‌های دیجیتال، از رئیس جهور خواست نسبت به تخصیص بودجه 120 میلیارد تومانی معطل مانده در پیچ و خم‌های اداری اقدام کند و احمدی‌نژاد که امسال نخستین باری بود که در اختتامیه جشنواره رسانه‌های دیجیتال حضور می‌یافت، در واکنش به درخواست زارع‌پور ابتدا گفت: الان فهمیدم چرا اینقدر اصرار داشتی که به این مراسم  بیایم. پس دنبال 120 میلیارد تومانی؟! ولی زرنگتر از خودت ندیده‌ای!

البته رئیس جمهور در ادامه تاکید کرد: شما نگران نباش! باشد. ما 120 میلیارد را می‌دهیم و اصلاً به دلارش هم نگاه نمی‌کنیم!

انسان های لاک پشت نما

 

 

لاک پشت حیوون بانمکیه

شاید خیلی وقتا الهام بخش خیلی از شاعرا و داستان سرا ها بوده که با نگاه به منش و زندگی اون خیلی از حرفا میزدند

نمونه ش پست بعدیه منه که به داستانی از ایشون برمیگرده

(جلو جلو تبلیغ پست بعدیمو نکردما!!)

ماها هم یه وقتایی برا خودمون لاک درست میکنیم

نه ازین لاکای بدبویی که دخترا میزنن

و نه حتی ازین لاک های خطاپوش و غلیط گیرها

نه

دارم از یک لاک نامریی تو زندگی ها صحبت میکنم

لاکی که مثل لاک پشت ازما محافظت نمیکنه و بلکه ما رو از یه چیزایی که نمیدونیم دقیقا چی هستن و خیلی بهشون محتاجیم دور میکنه

ما تو زندگی شخصی خودمون به طور مداوم صبح رو شب میکنیم بی هیچ تغییری و اصلاحاتی

چرا؟؟

چون فرض دیگه ای متصور نمیشیم

 

مسافرت کردن گاهی این لاک رو میشکنه

آدمایی بیچاره تر و مشکل دار تر از خودت میبینی که ناله نکنی و آدمایی آدم تر از خودت میبینی که بفهمی چی تو وجودت کم داری؟

 

من بشخصه دیدم آدمی که به خدا اعتقاد داشت

ادعا نمیکرد ولی تو قلبش اعتقاد داشت

وجودش سراسر فقط ادعا نبود

تو کاراش تو زندگیش میدیدی!

 

دل پاک رو تو هر بدنی میبینی

لازم نیست دومتر ریش تا چندکیلو مدرک یا یه خربار پست داشته باشی که حرف خاصی درموردت بزنن

فقط یه قلب ساده که معصومانه جلو خداش زانو میزنه و میگه: چشم!

خدا میگه فلانی بدبخته

حتی بیچاره تر از تو برو کمکش کن

پول وقت عمر و جوونی

و خیلی چیزایی دیگه که میدونم هستن و جز خودش و خداش کسی ازشون خبر نداره

 

خانوم مهربونی که با یه تاجر ورشکسته ازدواج میکنه و دو پسر این مرد بیمارو بزرگ میکنه

خانومی که بخاطر پرستاری از یه پیرزن ازکار افتاده با یه حقوق کم فداکاری هایی بزرگ انجام میده

پرنده ی بلند پرواز با ناامیدی خودشو تو یه لاک سنگی قایم میکنه و حاضر نیست واسه پریدن فقط کمی به اطراف نگاه کنه!

تفاوت هایی رو ببینه که زندگیشو دگرگون میکنه!

 

مرغ تو لونه ش یه دونه تخم میذاره همه عالمو خبر میکنه اما ماهی ته دریا هزارتا تخم میذاره و کسی خبر دار نمیشه!

 

 

سیصد و شصت و هفت کلمه تمام.