یک چشم را گشود یکی را خمار بست
در را پس از ورود به روی شکار بست
سنجاق سر به مو زد و این سدّ ِسُست را
بیهوده در برابراین آبشار بست
با هر مژه به قاعده ی طب سوزنی
دانه به دانه دور مریضش حصار بست
تا از کنار پلک نیایم به خواب او
هردیده را به روی جهان با فشاربست
هر کار کرد ماه زمینی شود،نشد
قانون سخت جاذبه را هم به کار بست
بدمست را گذاشت به حال خودش ولی
انگور را به جرم نکرده به دار بست
<http://www.arjenabad.blogfa.com/>
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط م ح س ن
|
اینجا از بازی های مردم دنیا خبری نیست