آقای جاوید نامی در ه داستان تعریف میکرد که گویا قبلا مدیر یک رستوران بوده

از میان خاطراتش یکی برای من جالب تر بود و اون اینکه بارها میشد که مشتری های ناراضی پیشش میومدند 

و اعتراض های خودشون و شخصا مطرح میکردند

اما نکته اینجاست که با هیچ توجیه منطقی آروم نمیشدن

فقط کافی بود بگه: ببخشید من عذر میخوام

و تا اینو نشنون نمیرن سرمیزاشون


فتامل جیدا