!
به جرات میتونم بگم ایام امتحانات از طلایی ترین ایام زندگیمه، بشدت عاشقشم
علت های زیادی هم داره طوری هم هستن که واقعا ندیدم وقت دیگه ای به جز همین شبای امتحان بوجود بیان!
و وسط این همه خوشی های عمیق
فقط یه چیز کوچیک هستش که مساله سازه و با اینکه اساسا مهم نیست اما خب بده و مثل نمک ماجرا میمونه .
هیچ مطلقی تو این دنیا نیست
هیچ شادی مطلقی توی دنیا نیست
پس این ایام خوب بدیش همین دیدن نمراته
که 2 الی 3 دقیقه ای میتونی در روزهای آینده به سراغ آدم بیاد و خاطرات رو خط خطی کنی
همه چیز این شبها رنگ و بوی خاصی داره، لذت های معمولی یه حال دیگه ای میدن
مثلا هرکاری غیر از مطالعه درس مزبور اعم از مطالعه غیر درسی و فیلم دیدن و گپ زدن با خونواده و دوستان و سگ چرخ های بیهوده توی اینترنت حتی و الی ماشاالله از کارهای روزانه!
دیگه اینکه لذت یادگیری چندبرابر و مفید
لب مطالبی که تو طول ترم الکی کشش میدن و میتونی تو این ایام بخونی و بفهمی
البته الان باید اعتراف کنم که ساعت 2و 30 دقیقه بامداده و دقیقا 12 ساعت تا امتحان وقت دارم و 300 صفحه هست که همش حفظیه و خیلی کم ازش بلدم که یعنی امتحان قبولی بصورت الکی کمه و توی طول ترم هیچ تحقیق کلاسی ای هم تحویل ندادم که الان نمره اش به دردم بخوره و خوابمم میاد تازه
فقط نمی دونم چرا استرس ندارم
آخه قبلا ها میشده که داشته باشم
اما بمرور زمان بی حس شدم دیگه الان.
حقیقتش اینه که الان دیگه چند سالی میشه که برام اهمیتی نداره آخر سال تو کارنامه م نمره 12 باشه یا 20
تازه من 19 رو از 20 بیشتر دوست که دارم هیچ، از 20 متنفر هم هستم بشدت
بقیه علت های طلایی بودن این شب و روز ها بماند...
:::
یک مطلب بی ربط
چه حس جالبی دارد اینکه یک فیلم 2013 ببینی که در آن ابر قدرت جهان سعی دارد تو را در جهان منفور و تروریست جلوه بدهد
جالب است
آدم حس مهم بودن پیدا میکند و برای من مثل حس یک آقازاده ای را دارد که هیچ تلاشی نکرده اما بواسطه تلاش های دیگران همه به چشم دیگری و با اهمیت به او نگاه میکنند
آن آقازاده منم که برای کشورم کاری نکرده ام و . . .
اینجا از بازی های مردم دنیا خبری نیست